تا بی پایانی احساس می شود بهتر دیده می شود... من هر از چند گاهی قوت را از دست می دهم....اما همان هستم که می گفتند
جریان را تعریف کردم، پر از بهت شد .بعد از شام بود حتی حاضر به هضم غذای خود نبود....دل درد گرفت، به دروغ گفتم تنها یک بازی بود. از ترس میکروب های زیر پلکش داغ تر شده بودند
سله سله گذاشت مرا... در را پشت سر خود بست
-------------------------------------------------
جمعیت حاظر برای تک آهنگ من نعره می زدند، خودم هم خوشحال بودم که زیبا اجرایش کردم و بدون نقص ! دختر زشتی عربده کننان مرا صدا می کرد. صدای سوت جیغ مانندی در گوشم بود. شاید تاًثیر الکل شاید نویز شاید.... سله سله
در جیبم سنگینی می کرد. به سرعت در اوردم و روی شقیقه ام گذاشتم. هنوز مردم عربده می زدند. انگار هیچی نمی فهمند. ماشه رو کشیدم . فقط پرده افتاد و الا من می دیدم.

No comments:
Post a Comment